عبد الرزاق اللاهيجي
396
گوهر مراد ( فارسى )
الكتب مسطور « 1 » و فيما بين الناس مشهور ؛ چه جمهور ، چون عارف به حقايق علوم حكميّه و دقايق فنون عربيّه نيستند ، پس قرآن « 2 » ، معجزه براى ايشان نتواند شد ؛ بلكه معجزه براى ايشان امرى است كه متواتر است بالمعنى . اعنى مطلق معجزه نمودن در ضمن قضاياى مشهوره ، و قضاياى مذكوره ، اگر چه هر يك منقول به اخبار آحاد است ، امّا قدر مشترك بين الجميع كه مضمون جمله مذكوره است ، متواتر است ، و نيز معجزهء قرآن دليل براى جمهور ، تواند شد ؛ اما نه از سبيلى كه براى محققين از خواصّ شده . بلكه بنابر آنچه متواتر شده ، تحدّى آن سرور به قرآن يعنى در معرض معارضه در آوردن جميع بلغاى كامل در بلاغت و فصحاى بالغ در فصاحت را من العرب العربا و المهرة الادباء مع كثرتهم كثرة الرمال و شهرتهم بغاية العصبيّة و الحميّة الجاهلية في الجدال و تهالكهم على المباهات ، و تماديهم في المبارات فعجزوا عن الاتيان بما يساويه أو يدانيه و لو باقصر سورة حتّى آثروا المقارعة بالسيوف على المعارضة بالحروف و بذلوا المهج و الأرواح دون المدافعة بالرماح ، فلو قدروا على معارضة لعارضوا و لو عارضوا لإلينا الناقلون نقلوا التوفّر الدّواعى على نقل أمثالها . و عدم الصوارف عنه في حال من أحوالها . يعنى : فصحاى زمان رسالت ، همگى كامل بودند در بلاغت و بالغ به اقصى مراتب فصاحت . پس اگر قدرت بر معارضه داشتندى ، مقابله به سيوف را بر معارضه به حروف اختيار نكردندى . و حال آنكه مقاتله بر معارضه اختيار كرده به هلاكت رسيدند و نيز اگر معارضه واقع شده بودى ، هرآينه منقول مىشد و خبر آن به ما مىرسيد . بنابر آنكه دواعى بر نقل امثال اين بسيار است و حال آنكه معارضه ، اصلا منقول نشده ، پس معارضه ، اصلا واقع نشده باشد بنابر عجز ايشان و همين است مراد از معجزه و اين عمدهء دليلهاست كه موجب
--> ( 1 ) بحار الأنوار 17 / 225 . ( 2 ) الف : مجيد .